قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / صفحه نخست / کلمات متضاد در زبان انگلیسی را به صورت کامل فرابگیرید

کلمات متضاد در زبان انگلیسی را به صورت کامل فرابگیرید

کلمات متضاد در زبان انگلیسی

Opposites / antonyms

در زبان انگلیسی و هر زبان دیگری لیست لغات میتوان گفت نا محدود است. دانستن هرچه بشتر لغات به زیباتر و روان تر صحبت کردن ما کمک شایانی می کند. یکی از بهترین روش ها برای یادگیری لغات، یادگیری آن ها به همراه لغات متضاد آن هاست. یادگیری متضاد ها برای به کار بردن آن ها در مقایسه ی دو چیز با یکدیگر نیز بسیار مهم است.

در این مقاله ما سعی کردیم که تمامی لغات کاربردی و متضاد های آن ها را جمع آوری کنیم. جدول زیر شامل انواع لغات از جمله اسم، فعل و صفت می شود.

پس از مطالعه ی دقیق جدول می توانید به چند مثال کاربردی نیز توجه کنید.

در جدول زیر کمات سبز رنگ اسم هستند، کلمات زرد رنگ صفت، و بقیه ی کلمات فعل هستند.

 

 

 

 

Word

معنی
A

Opposite

معنی

 

about

حدودا

exactly

دقیقا

 

above

بالا

below

زیر

 

absence

غیبت

presence

حضور

 

abundance

فراوانی

lack

کمبود

 

to accept

پذیرفتن

to refuse

رد کردن

 

accidental

تصافی

intentional

عمدی

 

active

فعال

lazy

تنبل

 

to add

اضافه کردن

to subtract

کاستن

 

to admit

اعتراف کردن

to deny

انکار کردن

 

adult

بزرگسال

child

کودک

 

advanced

پیشرفته

elementary

مبتدی

 

affirmative

خبری، مثبت

negative

منفی

 

afraid

هراسان

brave

شجاع

 

after

بعد

before

قبل

 

against

مخالف

for

موافق

 

alike

شبیه

different

متفاوت

 

alive

زنده

dead

مرده

 

all

همه

none

هیچ

 

always

همیشه

never

هیچوقت

 

ancient

قدیمی

modern

مدرن، جدید

 

to agree

موافقت کردن

to refuse, to argue

مخالفت کردن

 

to allow

اجازه دادن

to forbid

منع کردن

 

already

قبلا

not yet

هنوز نه

 

amateur

آماتور

professional

حرفه ای

 

to amuse

سرگرم کردن

to bore

حوصله سر بردن

 

angel

فرشته

devil

شیطان

 

animal

حیوان

human

انسان

 

to annoy

اذیت کردن

to satisfy

خشنود کردن

 

to answer

پاسخ دادن

to ask

پرسیدن

 

answer

پاسخ

question

پرسش

 

antonym

متضاد

synonym

مترادف

 

apart

جدا

together

با هم

 

approximately

تقریبا

exactly

دقیقا

 

to argue

مخالفت کردن

to agree

موافقت کردن

 

to arrest

دستگیر کردن

to free, to set free

آزاد کردن

 

arrival

ورود

departure

خروج

 

to arrive

رسیدن

to depart, to leave

ترک کردن

 

artificial

مصنوعی

natural

طبیعی

 

to ask

پرسیدن

to answer

پاسخ دادن

 

asleep

خوابیده

awake

بیدار

 

to attack

حمله کردن

to defend

دفاع کردن

 

attack

حمله

defense, protection

دفاع، حفاظت

 

autumn

پاییز

spring

بهار

 

awful

افتضاح

delicious, nice, pleasant

لذیذ، دلپذیر

 

 

B

 

 

back

پشت

in front of

جلو

 

background

پس زمینه

foreground

پیش نما

 

backward

به عقب

forward

به جلو

 

bad

بد

good

خوب

 

bad luck

بدشانسی

fortune, good luck

خوش شانسی

 

beauty

زیبایی

ugliness

زشتی

 

to begin

شروع کردن

to end, to finish

پایان دادن

 

beginning

اغاز

end, ending

پایان

 

behind

پشت، عقب

in front of

جلو، رو به رو

 

below

زیر

above

بالا

 

best

بهترین

worst

بدترین

 

better

بهتر

worse

بدتر

 

beautiful

زیبا

ugly

زشت

 

big

یزرگ

small

کوچک

 

birth

تولد

death

مرگ

 

bitter

تلخ

sweet

شیرین

 

black

سیاه

white

سفید

 

blunt

کند

sharp

تیز

 

body

بدن

soul

روح

 

boring

کسل کننده

exciting, interesting

جالب، هیجان انگیز

 

to borrow

قرض گرفتن

to lend

قرض دادن

 

bottom

پایین

top

بالا

 

boy

پسر

girl

دختر

 

to break

شکتن

to mend, to fix

درست کردن

 

broad

وسیع

narrow

باریک

 

brother

برادر

sister

خواهر

 

to build

ساختن

to destroy

خراب کردن

 

to buy

خریدن

to sell

فروختن

 

 

C

 

 

calm

آرام

excited

هیجان زده

 

careful

با دقت

careless

بی دقت

 

to catch

گرفتن

to miss, to throw

پرتاب کردن

 

ceiling

سقف

floor

کف

 

center

مرکز

outskirts, suburb

حومه، اطراف

 

certainly

قطعا

probably

احتمالا

 

changeable

ناپایدار

constant

پایدار

 

cheap

ارزان

expensive

گران

 

children

فرزندان

parents

والدین

 

clean

تمیز

dirty

کثیف

 

clever

باهوش

stupid

احمق

 

to close

بستن

to open

باز کردن

 

closed

بسته

open

باز

 

cloudy

ابری

clear, sunny, bright

صاف، آفتابی، روشن

 

پیشنهاد زبان برتر:لغات متشابه در زبان انگلیسی (قسمت دوم) را آموزش دیده اید؟

(cold (adj

سرد

hot

گرم

cold (noun)

سرما

heat

گرما

to come

آمدن

to go

رفتن

comedy

کمدی

drama, tragedy

درام، تراژدی

complicated

پیچیده

simple

ساده

compliment

تعریف

insult

توهین

compulsory

اجباری

voluntary

داوطلبانه

to connect

وصل کردن

to separate

جدا کردن

consonant

بی صدا

vowel

صدا دار

construction

ساخت

destruction

تخریب

to continue

ادامه دادن

to interrupt

قطع کردن

cool

خنک

warm

گرم

correct

صحیح

false, wrong

غلط

courage

جرئت

fear

ترس

courageous

شجاع

cowardly

ترسو

to create

خلق کردن

to destroy

خراب کردن

cruel

ظالم

human, kind
humane

مهربان

to cry

فریاد زدن

to whisper

زمزمه کردن

to cry

گریه کردن

to laugh

خندیدن

curly

فرفری

straight

لخت

 

D

 

to damage

آسیب زدن

to repair

تعمیر کردن

danger

خطر

security, safety

امنیت

dangerous

خطرناک

safe

امن

dark

تاریک

light

روشن

daughter

فرزند دختر

son

فرزند پسر

dawn

طلوع

dusk

غروب

day

روز

night

شب

deep

عمیق

shallow

سطحی

defeat

شکست

victory

پیروزی

desperate

نا امید

hopeful

امیدوار

dictatorship

دیکتاتوری

democracy

دموکراسی

to die

مردن

to live

زندگی کردن

difficult

سخت

easy

آسان

disease

بیماری

health

سلامت

distant

دور

near

نزدیک

to divide

تقسیم کردن

to unite

یکی کردن

division

تقسیم بندی

unity

اتحاد

to divorce

طلاق گرفتن

to marry

ازدواج کردن

divorce

طلاق

marriage, wedding

ازدواج، عروسی

divorced

جدا شده

married

مزدوج

domestic

بومی

foreign

خارجی

down

پایین

up

بالا

downstairs

طبقه پایین

upstairs

طبقه بالا

dry

خشک

humid, wet

مرطوب

dull

کسل کننده

interesting

جالب

 

E

 

early

زود

late

دیر

east

شرق

west

غرب

empty

خالی

full

پر

enemy

دشمن

friend

دوست

to enjoy

لذت بردن

to hate

متنفر بودن

to enter

وارد شدن

to leave

ترک کردن

entrance

ورود

exit

خروج

equal

مساوی، برابر

different

متفاوت

even

زوج

odd

فرد

evening

غروب

morning

صبح

everybody

همه کس

nobody

هیچکس

everything

همه چیز

nothing

هیچ چیز

to exclude

حذف کردن

to include

شامل کردن

export

صادرات

import

واردات

extreme

شدید

moderate

ملایم

 

F

 

to fail

شکست خوردن

to succeed, to pass

موفق شدن

failure

شکست

success

موفقیت

false

غلط

correct, true

صحیح

far

دور

near

نزدیک

fast

سریع

slow

آرام

fat

چاق

slim, thin

لاغر

female

مونث

male

مذکر

few

تعداد کم

many

تعداد زیاد

final

آخرین

first

اولین

 

پیشنهاد زبان برتر:کلمات مشابه در زبان انگلیسی را می شناسید؟(قسمت اول)

to find

پیدا کردن

to lose

گم کردن

finish

پایان

start

آغاز

flat

صاف

hilly

پر از تپه

to follow

دنبال کردن

to lead

رهبری کردن

foreigner

خارجی

native

بومی

to forget

فراموش کردن

to remember

به یاد آوردن

to form

ساختن

to destroy

خراب کردن

fortune

خوش شانسی

bad luck

بد شانسی

to freeze

یخ زدن

to melt

ذوب شدن

frequently

مکرر

occasionally

گاه و بیگاه

funny

با مزه شوخ

serious

جدی

future

اینده

past, present

گذشته، حال

 

G

 

general

عمومی

particular, special

خاص

generous

بخشنده

mean

بدجنس

gentle

مهربان

violent, rough, strict

سرسخت

gentleman

جناب آقا 

lady

سرکار خانم

to give

دادن

to take

گرفتن

guest

مهمان

host

میزبان

guilty

گناهکار

innocent

بیگناه، معصوم

 

H

 

happiness

شادی

sadness

غم

happy

شاد

sad

غمگین

handsome

خوش چهره

ugly

زشت

to harvest

درو کردن، برداشت 

to plant

کاشت

healthy

سالم

ill, sick

مریض

heaven

بهشت

hell

جهنم

heavy

سنگین

light

سبک

here

اینجا

there

آنجا

high

بلند

deep

عمیق

high

بالا

low

پایین

hopeless

نا امید

hopeful

امیدوار

horizontal

افقی

vertical

عمودی

huge

بسیار بزرگ

tiny

بسیار کوچک، ریز

hungry

گرسنه

thirsty

تشنه

husband

شوهر

wife

زن

 

I

 

to ignore

نادیده گرفتن

to notice

توجه کردن

in

داخل

out

خارج

to increase

افزایش دادن

to reduce

کاهش دادن

intelligent

با هوش، با ذکاوت

silly, stupid

احمق

 

J

 

to jeopardize

به خطر انداختن

to secure

محافظت کردن

jolly

سر کیف، خوشحال

unhappy

ناراحت

junior

کوچک

senior

بزرگ

 

K

 

keen

مشتاق، مایل

uninterested

بی میل

 

 

L

 

to land

فرود آمدن

to take off

بلند شدن

land

خشکی

water

آب

large

بزرگ

small

کوچک

to learn

آموختن

to teach

یاد دادن

left

چپ

right

راست

less

کمتر

more

بیشتر

to lie

دراز کشیدن

to stand

ایستادن

life

زندگی

death

مرگ

liquid

مایع

solid

جامد

little

کوچک

big, large

بزرگ

little

کم

much

زیاد

long

بلند

short

کوتاه

loser

بازنده

winner

برنده

loud

صدای بلند

quiet

آرام

lovely

دوست داشتنی

terrible

افتضاح

to lower

پایین آوردن

to raise

بالا بردن

 

M

 

major

بیشتر

minor

کمتر

man

مرد

woman

زن

master

ارباب

servant

نوکر

maximum

حداکثر

minimum

حداقل

mess

به هم ریختگی

order

ترتیب

midnight

نیمه شب

noon

سر ظهر

monarchy

پادشاهی

republic

جمهوری

moon

ماه

sun

خورشید

mountain

کوه

valley

دره

 

N

 

nephew

پسر خواهر، پسر برادر

niece

دختر خواهر، دختر برادر

none of

هیچ کدام

all of

همه ی

normal

عادی

strange

عجیب

north

شمال

south

جنوب

now

اکنون

then

سپس

 

O

 

off

خاموش

on

روشن

often

اغلب

seldom, sometimes

گاهی

opponent

رقیب

supporter

حامی

 

 

outside

خارج

inside

داخل

over

بالا

under

زیر

 

P

 

part

بخش

whole

مجموع، کل

partial

جزئی

total

تمام

particular

مخصوص

general

عمومی

peace

صلح

war

جنگ

polite

مودب

rude, impolite

بی ادب

poor

فقیر

rich, wealthy

ثروتمند

poverty

فقر

wealth

ثروت

powerful

قوی

weak

ضعیف

to pull

کشیدن

to push

هل دادن

pupil

دانش آموز

teacher

معلم

 

R

 

rainy

بارانی

sunny

آفتابی

to receive

گرفتن

to send

فرستادن

to reply

پاسخ دادن

to ask

پرسیدن

reply

پاسخ

question

سوال

to rest

استراحت کردن

to work

کار کردن

rough

سرسخت

gentle, smooth, soft

مهربان، نرم

rural

روستایی

urban

شهری

 

S

 

satisfaction

رضایتمندی

dissatisfaction

نارضایتی

to satisfy

خشنود کردن

to dissatisfy

ناخشنود کردن

to save

ذخیره کردن

to spend, to waste

خرج کردن

to scream

فریاد زدن

to whisper

زمزمه کردن

single

مجرد

married

متاهل

somber

محزون

colorful, cheerful

بشاش

some

تعدادی

many

تعداد زیاد

sour

ترش

sweet

شیرین

 

 

student

دانش آموز، دانشجو

teacher

معلم، استاد

sugar

شکر

salt

نمک

summer

تابستان

winter

زمستان

to suspect

شک کردن

to trust

اعتماد کردن

 

T

 

tight

تنگ

loose

گشاد

tomorrow

فردا

yesterday

دیروز

town

شهر

village

روستا

trivial

بی اهمیت، ناچیز

important

مهم

 

U

 

urgent

فوری

leisurely

با فراغ خاطر، به آهستگی

useless

بی مصرف

useful

مفید

 

V

 

visitor

مهمان

host

میزبان

 

W

 

well

خوب، سالم

ill

بیمار

 

Y

 

yes

بله

no

خیر

young

جوان

old

پیر

 

به مثال های زیر توجه کنید:

·        We live in a big town, but my uncle lives in a small village.

ما در شهری بزرگ زندگی می کنیم، ولی عموی من در روستایی کوچک زندگی می کند.

·        My grandmother is healthy, however unfortunately my grandfather is sick.

مادربزرگ من سالم است اما متاسفانه پدربزرگم بیمار است.

·        My sister’s teacher is old, but my brother’s teacher is young.

معلم خواهرم پیر استت اما معلم برادرم جوان است.

·        My mother is a careful driver but my father is a careless driver.

مادر من راننده ای با دقت است اما پدرم راننده ای بی دقت است.

·        My friend is so desperate these days. I should try to make hi hopeful.

دوست من این روز ها بسیار نا امید است. باید تلاش کنم او را امیدوار کنم.

·        He is ugly although he has beautiful parents.

او زشت است هرچند که والدین زیبایی دارد.

·        She always wears tight pants but I prefer loose pants.

او همیشه شلوار تنگ می پوشد اما من شلوار گشاد را ترجیح می دهم.

·        I’m not used to listening to happy music. I always listen to sad music.

من عادت به گوش دادن موشیقی شاد ندارم. همیشه موسیقی غمگین گوش می دهم.

·        They hate the man living downstairs. However they love the woman living upstairs.

آن ها از مردی که در طبقه ی پایین زندگی می کند متنفرند. اما عاشق خانمی هستند که در طبقه ی بالا زندگی می کند.

·        To make the financial status of a country better, you should increase exports and decrease imports.

برای بهبود وضعیت اقتصادی یک کشور، باید صادرات را افزایش داده و واردات را کاهش دهید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *